عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
420
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
از وضيع و شريف و مجهول و معروف ، خلعت و صله داد ، و سپهسالارى بر عم خويش ، ابو - يعقوب يوسف بن ناصر الدين رحمة اللّه بداشت ، و او را خلعت نيكو بداد ، و مالى عظيم صله داد ، و مر خواجه ابو سهل احمد بن الحسن الحمد وى را بوزارت بنشاند و كارها بتدبير او كرد ، و كارهاى ولايت بكشاد ، و عيش بر مردمان خوش گشت ، و نرخها ارزان شد ، و لشكرى و بازارى بيكبار مسرور گشتند . و چون خبر توانگرى و فراخى غزنين بشهرها رسيد ، بازرگانان از جاهاء دور دست روى بغزنين نهادند ، و از همه متاع و اخريان [ 1 ] بازرگانى [ 252 ] بياوردند و نرخها فرود آمد و ارزان گشت . و با اين همه نيكويى كه او بجاى رعيت و لشكرى كرد حشم و رعايا را ميل به امير شهاب الدوله ابو سعيد مسعود بن يمين الدوله رحمة اللّه عليهما بود ، و او را خواستند . و چون پنجاه روز از وفات امير محمود رحمة اللّه بگذشت . امير اياز با غلامان تدبير كرد ، و از ايشان بيعت ستد بر رفتن بسوى امير مسعود رحمة اللّه ، و همه اجابت كردند و سوگند آن [ 2 ] خوردند . و كس فرستاد بنزديك ابو الحسن على بن عبد اللّه ، كه او را على دايه گفتندى ، و على دايه اجابت كرد برفتن سوى آن لشكر . و روز ديگر غلامان سراى بيرون آمدند ، و به ستورگاه [ 3 ] رفتند ، اسبان بكشادند و بر نشستند با سلاحهاى تمام . و رويا روى [ 4 ] از در كوشك بيرون آمدند ، و همچنان به مكابره [ 5 ] برفتند ، و سوى بست شدند . و چون خبر به امير ( محمد ) رحمة اللّه رسيد ، لشكر را از پس ايشان بفرستاد ، و از جملهء حشم ، سوندهراى كه سپهسالار هندوان بود ، با سوار چند بر اثر ايشان برفت ، و
--> [ ( 1 - ) ] اخريان بر وزن پرنيان ، قماش و متاع و كالاى برگزيده ( برهان ) . [ ( 2 - ) ] در هر دو نسخه الف ممدود است . شايد سوگندان جمع سوگند باشد . [ ( 3 - ) ] ستورگاه : اصطبل . [ ( 4 - ) ] رويا روى : در كمال وضوح و بدون خفا . [ ( 5 - ) ] مكابره : معارضه و جنگ و غلبه ( غياث ) .